مردمی صاحبدل و صاحب نظر دارد اراک / پایگاهی ویژه در علم و هنر دارد اراک
جایگاهی برتر و بالاتر از اینش سزد / زانکه صد فرهیخته در هر گذر دارد اراک
خطه ٔ قائم مقام است و امیر است و ادیب٭ / غیر از آنان نیز صدها نامور دارد اراک
عالمان دینی و فرزانگان میهنی / خیرخواه و چاره اندیش و قدر دارد اراک
گرچه خود شهری جوانست و عروس شهر هاست / روستاهایی کهن در دور و بر دارد اراک
پهلوانانی درون غارهایش خفته اند٭ / رازهایی در دل کوه و کمر دارد اراک
از دلاور مردهایش وز زنان شیردل / داستان ها ٬ گاه احساس خطر دارد اراک
از فراهان کویری تا به شرای٭ دواب / نقطه نقطه گنج هایی زیرسر دارد اراک
خوشنویس و شاعر و اهل قلم ٬ اهل هنر / کلک زرین ٬ شعر تر ٬ در و گهر دارد اراک
هم ادیب و هم محقق ٬ حافظ فرهنگ خویش / صاحب اندیشه و صاحب اثر دارد اراک
خبره در نقاشی و استاد موسیقی بسی / خالق سبک و اثر ٬ اعجازگر دارد اراک
گرچه در گردونهٔ علم و هنر در گردش است / در سیاست نیز سیری مستمر دارد اراک
از پزشک و از مهندس٬ از وکیل و از وزیر / حاذق و ماهر٬ امین و دادگر دارد اراک
قهرمان در رشته های گونه گون ورزشی / افتخارآور ز دختر تا پسر دارد اراک
صنعت و صنعتگر و دانشگه و دانش پژوه / معدنی از معرفت٬ پر سیم و زر دارد اراک
شهرتی دارد به هرجا٬ فرش پر نقشش هنوز / فرش باف بی نشان و ساده٬ گر دارد اراک
نامرادیهای دوران بس تحمل کرده است / ئر شکنج صبر٬ امید ظفر دارد اراک
تاک هایش ریشه کن شد با کلنگ اقتضا / زخمهایی بر تن از دست بشر دارد اراک
گر مصون از پنچهٔ آفت بماند٬ باز هم / باغ ها در حومه اش پر باروبر دارد اراک
شهروندان اراکی را اگر چه بهره نیست / صنعت پر بهره٬ کشت پرثمر دارد اراک
گرچه سهم کارگر چون برزگر جز رنج نیست / کاروان هایی ز گنجش در سفر دارد اراک
همچنان شمعی که سوزد خویش و بخشد روشنی / بهر جمعی سود و بهر خود ضرر دارد اراک
خرده کم گیرید٬ کز مهمان نوازی های اوست / غیر بومی گر ز بومی بیشتر دارد اراک
هر رقم فرهنگ خواهی بر سر بازار هست / اختلاطی از دو جنس خیر و شر دارد اراک
هر که آید بشکند شاخی و چیند میوه ای / چون درختش در مسیر رهگذر دارد اراک
دارد از هر کس که دل بر او بسوزاند سپاس / آتش تکفیر کی بر خشک و تر دارد اراک؟
گرچه بر شایسته سالاریست رنگ اعتبار / منزوی٬ شایستگانی معتبر دارد اراک
پی کنید اسب نفاق و یکه تازی کم کنید / جاده ای نا امن و راهی پر خطر دارد اراک
برفراز آسمان عشق میهن٬ عشق دین / بس کبوتر های خونین بال و پر دارد اراک
از رگ اسطوره هایش خون مظلومی چکید / زان همه نامردمی٬ خون در جگر دارد اراک
می توان فهمید کاو را ٬شکوه ها در سینه است / ازرخش پیداست کاندر دل شرر دارد اراک
دود آه از کورهٔ قلبش رود تا آسمان / ز آتشی کافتاده بر جانش خبر دارد اراک
گر هوای خشک دارد این زمان عیبش مکن / در فضایش در مقابل سرب تر دارد اراک
راه رشدش وا بود٬ ام کمی وا مانده است / با تمام حسن٬ عیبی مختصر دارد اراک
او هنوز امیدبخش است و هنوز امیدوار / زانتهای شب نگاهی بر سحر دارد اراک
بیش از اینش انتظار است از جوانمردان خویش / بر دو دست همت و غیرت نظر دارد اراک